خرید بک لینک

ده روزه اومدیم رشت. ده روزه بین یه عده خجستهدل زندگی میکنم و چقدر تخمی و سخته اینجور زندگی. درک کردن کسایی که دغدغهشون به شکم و گردش خلاصه میشه سخته. کاش لااقل اهل عرق بودن اما یا نیستن یا جلو من وانمود میکنن که نیستن. اگه ماشین داشتم روز دومبرمیگشتم تهران. فردا سیزده بدره خدا رحم کنه ۴ روزه دارن برنامه میچینن.
دلم یه دوست میخواد برم پیشش زار بزنم. خسته شدم از همه...

برچسب: نویسنده: پارسا حسینی تاريخ: پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401 ساعت: 10:39

برگشتیم تهران. جواد آوردمون، دمش گرم.

وارد خونه که شدیم تمام غم و اضطراب و استرس دنیا اومد توو وجودم. هرکاری انجام دادم بلکه آروم بگیرم، کتاب، سیگار، پارک و پیادهروی، موسیقی... نشد

برچسب: نویسنده: پارسا حسینی تاريخ: پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401 ساعت: 10:39

سه هفته شد که پروانهمو گرفتم. کار... هه...خستگیم کم بود کمردرد هم به دردام اضافه شد.خیلیییی تنهام... خیلی زیاد.......... دلم مامانمو میخواد. خواهرمو میخواد. دلم این زندگی رو نمیخواست. دو هفته پیش بخاطر خواهرای بیشعورش دعوا کردیم شدیییید. اگه سرسوزی براش مهم بودم این شر به پا نمیشد ولی چه کنم که خواهرای بیشعور و نفهمش رو به من ترجیح داد.حوصله خودمم ندارم وگرنه مث آب خوردن میرفتم با یکی دیگه حال خودمو میکردم این و خانوادشم تنها میذاشتم.

برچسب: نویسنده: پارسا حسینی تاريخ: پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401 ساعت: 10:39

صفحه بندی